نگارنده : نفیسه - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

پیش نوشت: فکر کنم بازهم خراب کردم من نمی دونم چرا هر کاری می کنم غلط از آب در می آید؟!!!

عکس العمل تند و ناراحت کننده بعضی ها نسبت به این پست باعث شد از خودم شرمنده بشوم  اما من فقط ماجرایی را که تو دانشگاه خودمان بین دو تا از هم کلاسی هایم اتفاق افتاده بود را تعریف کردم... نه کسی را تایید کردم و نه انکار... واقعیت جامعه را تشریح کردم...

این دفعه هر کسی هر نصیحتی دارد راجع به این موضوع با کمال میل می پذیرم... چون انگار اشتباهم خیلی بزرگ بوده... و من هنوز نمی فهمم کجای کارم اشتباه بوده 

خوب می رسیم به مبحث شیرین پسر تور کردن

در پی کشف یک وبلاگ که اعمال شنیع دختر گول زدن را به پسران همه فن حریف دیار ما می آموزد،بر آن شدیم تا نکاتی چند پیرامون به دام انداختن پسران لایق و سر به زیر و نجیب(البته اگر موجود باشد) ارائه دهیم،باشد که مورد قبول خدا و بندگان از گل بهترش (دختران عزیز) قرار گیرد؛

مواد لازم: 1_ قدرت واقعی جلوه دادن اخبار دروغین 2_ تعداد زیادی انسان های خاله زنک که عاشق خبر های داغ و تازه هستند 3_ قدرت جمع کردن اشک در چشم 4_ که از همه مهمتر است پسری که مدتها اورا زیر نظر داشته اید و به پاکی و سر به زیری و سادگی او اطمینان دارید

روش تهیه :

ابتدا،شناخت این پسر نازنین که ترجیحا بهتر است همکلاسی باشد و حالا اگر نشد ایرادی ندارد از سالهای بالاتر هم باشد یا اصلا رشته دیگری بخواند،الزامی است.

ماجرا ازین جا آغاز می شود که شما یک روز صبح اخم هایتان را به صورت یک زاویه ۱۲۰ درجه در آورده و چهره ای کاملا ناراحت و بر افروخته برای خود درست می کنید و از همان اول صبح با هیچ کس مثل همیشه سخن نمی گویید تا اینکه حس فضولی اطرافیان گل کند و دلیل ناراحتی شما را بپرسند؛ شما درینجا باید از مهارت حقیقی جلوه دادن اخبار غیر واقعی در نهایت حد خویش استفاده کنید و این جملات را بیان بدارید؛

( راستش تازگی ها،در دانشکده یا بیمارستان یا هر مکان دیگری که هستید،شایع شده که آقای .... از من خواستگاری کرده و من هم به ایشان جواب مثبت دادم و الان در واقع با هم نامزدیم.

بعد در اوج خشم می گویید واقعا بچه ها خجالت نمی کشند که با آبروی ۲ تا انسان نجیب اینگونه بازی می کنند؟!!!!!!)

و این جملات در طی یک هفته دائما زبان به زبان و گوش به گوش می چرخد... احتمالا اگر طرف کمی حس نوع دوستی داشته باشد خودش به سراغتان می آید و قضیه را پیگیری می کند اما اگر هم نیامد اصلا نگران  نباشید. کافی است که یک روز با یک قیافه مظلومانه که دل هر سنگی را آب کند و اشکهایی که در چشمانتان جمع شده است به سراغ طرف بروید و این جملات را به زبان بیاورید؛

(آقای ... من واقعا از روی شما شرمنده ام، الان یک هفته است که خواب و خوراک ندارم،این ناراحتی من از جانب خودم نیست ،اما ازین ناراحتم که با آبروی شما بازی شده و شاید این حرفها باعث شده که شما راجع به من فکر بدی بکنید آمدم بگویم که من هم واقعا از شنیدن این شایعه اندوهناک شدم و از شما می خواهم که اگر تقصیری بر گردن من است مرا ببخشید،من یک هفته است که نتوانستم درس بخوانم و اگر این منوال ادامه پیدا کند...) مثلا بغض خود را فرو داده و دوباره ادامه می دهید:( شاید بجه ها چیزی حس کرده اند که چنین گفته اند... فقط امیدوارم که اشتباه من نبوده باشد و شما مرا ببخشید)

اگر انتخاب شما درست بوده باشد،و آن پسر نجیب و پاک و سر به زیر باشد،تحت تاثیر این اندوه روحانی شما قرار می گیرد و می گوید:(این چه حرفی است؟ من باید از شما عذر خواهی کنم... من اصلا از دست شما ناراحت نیستم،بهتر است شما هم خودتون را اینقدر اذیت نکنید،بروید با خیال راحت درستان را بخوانید و دیگر به این موضوع فکر نکنید)

و شما طی هفته آینده چند بار خدمت ایشان رفته و می گویید که هر کاری می کنید نمی توانید این موضوع را فراموش کنید،می گویید که با یاد آوری این موضوع تشنج می کنید و ازین خزعبلات

و اینگونه می شود که ایشان کم کم عادت می کند که به رفتار و درس و خواب و خوراک شما اهمیت بدهد. کم کم به حرف زدن با شما هم عادت می کند و چیزی طول نمی کشد که شماره می دهد و ازتان می خواهد که در صورت بروز هر گونه مشکلی ایشان را در جریان بذارید تا کمکتان کند. و بعد هم شما کم کم موضوع را به خانواده بکشانید و بگویید مادرم این موضوع را فهمیده و از کمک و حمابت شما تشکر کرده و ....

باور کنید چواب می دهد... من با همین دو چشم خودم شاهد این موضوع بودم... به این معجزه شک نکنید...